پایگاه اینترنتی روزآنلاین که از مخالفان جمهوری اسلامی ایران به شمار می آید و از خارج از کشور به روز رسانی می شود مقاله ای در مورد لیبی و معمر قذافی منتشر کرده است. در این مقاله سعی شده است تا نگرانی های مربوط به قدرت گیری اسلام گرایان در لیبی را نشان دهد و با این نگاه مسایل سوریه را بررسی کند. نگارنده این تحلیل توجه خود را به مطلبی که می خواهد به خواننده منتقل کند معطوف کرده و ظاهرا فراموش کرده که در بین این سطور اطلاعات دقیقی را در مورد سیاست دوگانه غرب ارائه کرده است. (که تمام اطلاعات با منبع خبر و لینک ارائه شده است) با کمی نکته بینی می توان به نکات جالبی رسید. (لینک تحلیل) (بازنشر قسمتی از این تحلیل در روزنامه کیهان که فیلتر نیست (+).) توصیه می شود برای مراجعه به منابع اطلاعات به مقاله اصلی رجوع کنید.
روز آنلاین نوشت: دولت ها و رسانه های غربی پس از توافق سرهنگ قذافی و جرج بوش، انتقال کل تجهیزات هسته ای آن کشور به آمریکا و همکاری قذافی در جنگ علیه تروریسم، لیبی را کنار گذاردند و از سرکوبگری ها و جباریت او نه تنها سخن نمی گفتند، بلکه کار تا آنجا پیش رفت که به تعریف و تمجید از قذافی پرداختند. دولت آمریکا او را از لیست تروریسم خارج کرد و با چراغ سبز آمریکا مسئولیت های جهانی پیدا کرد: از 2008 تا 2009 به مدت دو سال عضو شورای امنیت سازمان ملل متحد شد(به نمایندگی از گروه افریقا)، در همان سال به ریاست مجمع عمومی سازمان ملل متحد انتخاب شد، به مدت یک سال رئیس اتحادیه آفریقا گردید، در سال 2010 رئیس لیگ اعراب گردید،پس از چهل سال زمامداری، اولین سفر قذافی به آمریکا جهت شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل در سپتامبر 2009 انجام شد. پس سازش و همکاری قذافی با دولت بوش، ولچ - سفیر آمریکا- گفت:
"در حالی که کشورهای جهان می کوشند تا رفتار کشورهایی چون ایران و کره ی شمالی را تغییر دهند، لیبی مدل مهمی برای آنان است".
مطابق گزارش کنگره ی آمریکا در 29 مارچ 2011 :
"سیاست دولت قذافی در مورد توقف تروریسم و جمع آوری تجهیزات هسته ای، موجب برداشته شدن کلیه ی تحریم های بین المللی در سال های 2004- 2003 شد، که پیامد آن: آزادسازی اقتصادی، فروش نفت و سرمایه گذاری بین المللی بود. و این برای برخی ثروت تازه ای به ارمغان آورد. مبادلات اقتصادی آمریکا و لیبی- علی رغم تنش دو کشور بر سر تروریسم که نهایتاً در سال 2008 حل شد- به تدریج افزایش یافت. طی این دوران تعامل دوباره ی لیبی با جامعه ی جهانی، به ادعای برخی، سرکوب مخالفان نرم تر شد. همزمان بسیاری از خطوط قرمز شکسته شد، برداشتن این خطوط موجب سر برآوردن اعتراض ها و ناآرامی های امروز لیبی شد. سازش رژیم قذافی با نظامیان مسلمان زندانی و بازگشت برخی از چهره های مخالف در تبعید، مورد استقبال جامعه ی بین المللی قرار گرفت. نهایتاً بی توجهی حکومت به آزادی های سیاسی بنیادین و عدم تهیه ی قانون اساسی نشان از عدم وفاقی داشت که از نظر مخالفان از گرایش مقامات بلندپایه به اصلاحات حکایت نمی کرد".
مجله ی نیشن در مقاله ای تحت عنوان "اساتیدی که قذافی به آنها پول می داد، تا آنها از او چهره ی مثبتی به نمایش بگذارند"، نوشته است:
"جوزف نای استاد مدرسه ی کندی هاروارد،در سال 2007، در مجله ی نیوریپابلیک نوشت که قذافی علاقمند به بحث درباره ی "دموکراسی مستقیم" است. آنتونی گیدنز،از ال اس ای لندن، در مجله ی گاردین در همان سال نوشت که لیبی تحت زعامت قذافی می تواند "نروژ آفریقای شمالی" بشود. بنجامین بابر، استاد دانشگاه راتگرز، در روزنامه ی واشنگتن پست، در همان سال 2007، نوشت که لیبی می تواند "اولین کشور عربی باشد که به صورت مسالمت آمیز و بدون دخالت غرب به یک دولت پایدار و غیر مستبد تبدیل شود". آیا شما فکر می کنید که مغزهای بزرگ مثل هم فکر می کنند؟ واقعیت آن است که نه چنین نیست. تمام این استادان از لیبی پول دریافت می کردند. براساس قراردادی حدود سه میلیون دلار در سال، از طریق یک شرکت مشاوره که قول داده بود که در انگلیس و در آمریکا "چهره ی لیبی و معمر قذافی را ترمیم کند".
نیشن افرادی چون برنارد لوئیس از پرینستون، رابرت پاتنام از هاروارد، فرانسیس فوکویاما از جان هاپکینز، را هم جزو همین لیست مواجب بگیران آورده است. به نوشته ی نیشن، سیف الاسلام مدرک دکترای خود را از ال اس ای گرفته و معلوم شد که قذافی چند میلیون دلار به این دانشگاه کمک مالی کرده بود. پس از افشای این موضوع، رئیس دانشگاه ال اس ای مجبور به استعفا شد.
قذافی در جنگ علیه تروریسم(القاعده، و...) بسیار به آمریکا نزدیک شد. قبل از آن میلیون ها دلار به خانواده ی قربانیان لاکربی خسارات پرداخت کرد. وضع آن چنان تغییر کرده بود که حتی اوباما نیز فروش میلیاردها دلار سلاح به لیبی قذافی را به تصویب رساند.
قذافی بد
این دوره گذشت. دولت های غربی تصمیم به حذف قذافی گرفتند. یک باره این کشور در صدر اخبار قرار گرفت و همه ی رسانه ها از سفاکی های قذافی سخن می راندند. گویی قذافی طی چند شب دچار انقلاب ماهیت شده بود.
همچنین روز آنلاین افزود: داوری درباره ی آینده ی لیبی دشوار است. اما با کشته شدن قذافی، گویا لیبی از تاریخ و جغرافیا حذف شد. با رفتن قذافی، گویی لیبی هم به همراه او یک باره از رسانه ها ناپدید شد. مثل این که تنها رویداد لیبی، داستان سرنگون سازی قذافی بود و بقیه ی خبرها به عنوان شرط لازم این داستان دارای اهمیت بود.
همیشه مخالفان و منتقدان اصلاح طلبان از ارتباط و وابستگی این طیف به دولت های خارجی و بعضا دشمنان ایران یاد می کنند. برای کسانی چون من که به اسناد سری و مخفی دسترسی ندارند ارائه شواهد و قرائن می تواند کفایت کند. با نگاه به این تحلیل می توان مواردی را فهمید که عبارتند از: دولت های غربی بعد از عقب نشینی قذافی از مواظعش و همکاری با آمریکا به یکباره از مواظع انتقادی خود علیه لیبی دست برداشتند و به تمجید از از این کشور پرداختند. این تمجیدات از سال 2007 میلادی شروع شد و تا انقلاب مردم علیه قذافی ادامه داشت. در سال 2007 عده ای از اساتید و نویسندگان مطرح غرب با استدلالات خود سعی کردند چهره لیبی و معمر قذافی را ترمیم کنند. این افراد در کشور های اروپایی و ایالات متحده حضور داشتند. اما آن چه که نویسنده این تحلیل به آن اشاره نکرد تلاش اصلاح طلبان داخلی برای اصلاح چهره سرهنگ قذافی در ایران بود. یعنی هم زمان با تلاش غربیان، اصلاح طلبان هم شروع به این کار کردند که هم زمانی این دو، اتفاقی به نظر نمی آید.
هفته نامه شهروند امروز که رئیس شورای سیاست گذاری آن محمد عطریان فر، سردبیرش محمد قوچانی و دبیر تحریریه رضا خجسته رحیمی بود، در آن زمان از برجسته ترین نشریات اصلاح طلبان به حساب می آمد. در سال 2007 سعی کرد با انتشار اخبار و تحلیل هایی از لیبی به این موضوع بپردازد و چهره جدیدی از قذافی را نشان دهد که تیتر تاریخی «قذافی اصلاح طلب می شود» نمودی از این تلاش است. در ادامه مقالاتی که این هفته نامه برجسته اصلاح طلبان در خوب جلوه دادن قذافی را منتشر کرده آمده است. (برای دیدن اندازه اصلی روی تصاویر کلیک کنید.)
قذافی اصلاح طلب می شود!
سیف الاسلام پرچم دار اصلاحات
معرفی خانواده قذافی به همراه تصویر نماز جماعت خانواده
امپراتور صحرا
قذافی و برلوسکونی
همان طور که روز آنلاین نوشته است دوران تعریف از قذافی گذشت و "دولت های غربی تصمیم به حذف قذافی گرفتند. به یکباره این کشور در صدر اخبار قرار گرفت و همه رسانه ها از سفاکی های قذافی سخن می راندند. گویی قذافی طی چند شب دچار انقلاب ماهیت شده بود." هفته نامه شهروند امروز هم که مدتی توقیف بود بعد از شروع جنگ لیبی دوباره منتشر شد و این بار تا می توانست از کلمه دیکتاتور برای قذافی استفاده کرد و هر هفته از دیکتاتور قذافی می نوشت. روزنامه ها و دیگر رسانه های اصلاح طلب هم همین روش را پیش گرفتند. جالب است که این بد گویی هم، هم زمان با بد گویی غربیان آغاز شد که رجوع به این تحلیلات به خاطر حجم زیاد و در دسترس بودن آن و در خاطر ماندن این بد گویی ها به دلیل نزدیکی زمان لازم دیده نشد.
و در آخر، هم زمان با حذف قذافی و لیبی از نشریات غربی که روز آنلاین به آن اشاره کرده است نشریات اصلاح طلب هم قذافی را از نوشته های خود حذف کردند.
پ. ن: در انتها باید یاد آور شوم با دیدن رفتار اصلاح طلبان و طرفداران جنبش سبز در رابطه با مسایل بیداری اسلامی و انتشار عکس رئیس جمهور با معمر قذافی و این که قذافی رابطه خوبی با ایران داشته قصد داشتم این تصاویر را منتشر کنم که تعریف و تمجیدات اصلاح طلبان ایران از اصلاح طلب لیبیایی یادمان نرود. ولی مقاله روز آنلاین باعث شد که این تغییرات صورت گیرد.
هر کس در دوران نوجوانی کارهایی می کند که می داند درست نیست. مثلا تقریبا همه نوجوان ها می دانند که سیگار کشیدن، زنجیر چرخاندن، لاتی حرف زدن، لباس و مدل موهای عجیب و غریب استفاده کردن و ... بد است یا حداقل مناسب شخصیت آن ها نیست ولی دوست دارند که یک بار هم که شده امتحان کنند. یا به دنبال هیجانات خطرناک بروند. در این بین حرف های بزرگتر ها هم زیاد کارساز نیست. اگر هم جلویشان را بگیرند نوجوان ته دلش هنوز به این کارها علاقه دارد. اما اگر یک نفری هم سن خودشان یا قدری بزرگتر به آن ها تذکر دهد اگر هم دلیلش زیاد محکم نباشد فرد قبول می کند.
من هم دوران نوجوانی مانند باقی هم سن هایم از این کارها خوشم می آمد. یادم هست در آن زمان یکی از نزدیکانم که 2-3 سال از من بزرگتر است در مورد نوع لباسم به من تذکری داد که همان موقع قبول کردم و تا الان هم دلیلش برایم کافی است. الان که می بینم، به خاطر این که از من بزرگتر بود، از او الگو می گرفتم یا حداقل رفتارش جلب توجه می کرد. بعد از آن تذکر هم کنجکاو شدم تا کتابی در مورد آن موضوع بخوانم.
ولی تازگی ها متوجه شدم او که الگوی دوران نوجوانی ام بود از راه راست فاصله گرفته و شاید به بدترین حالت ممکن رسیده. شاید دچار سرخوردگی و یک نوع یاس شده آن هم نه با دلیل متقن و محکم. او کسی بود که یک بار شب تا صبح نشستیم و با دلایل خود بحث کردیم و صبح خوابیدیم. نوشته هایش را که می خواندم واقعا تاسف خوردم از این که بدون فکر همین طور جلو می رود. کلی نوشته است ولی تقریبا همه بی معنی و اکثرا با سه نقطه و بی پایان. شاید خودش هم نمی داند که چه می خواهد. از زندگی عادی فاصله گرفته است و شاید دلیلش هم لجبازی و فرار از مشکلات باشد و شاید فکر کند که از عقل معاش فارغ شده است.
به این فکر می کردم کسی که تقریبا بهترین وضعیت را در بین دیگران داشت و به من درسی داده چرا حالا به این وضعیت رسیده است؟ با خود می گفتم آیا دیگر از دست رفت؟ ولی دیدم با انتخاب این راه، درس دیگری هم به من داد و آن این که همیشه باید مراقب خود بود تا به انحراف کشیده نشویم. نباید جلوی مشکلات کمر خم کنیم و لجبازی بلای جان آدمی است.
برایش آرزو دارم که از نگاه احساسی دست بردارد که نگاه احساسی افیون توده هاست!
رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا
بارالها، دل های ما را به باطل میل مده پس از آنکه به حق هدایت فرمودی.
آل عمران/ 8

همیشه شنیده ایم که انسان چیزی را که دارد قدرش را نمی داند و وقتی آن را از دست داد تازه می فهمد که چه نعمتی را از دست داده است. مدتی قبل با جوانی از یکی از کشورهایی که درگیر ناآرامی شده است صحبت می کردم.
او می گفت: ملت شما قدر نعمت هایی که دارد را نمی داند. یکی از این نعمت ها امنیت است. در کشور شما از زمانی که آمریکا را بیرون کرده اید (منظورش انقلاب اسلامی است.) امنیت داشته اید. فضای کشور آرام بوده ولی در کشور ما امنیت از بین رفته است. نه دختر و نه پسر وقتی آفتاب غروب کند جرات نمی کنند از خانه بیرون بیایند. ترور هست، انفجار هست، قتل هست و این امنیت که از بین رفته سال ها طول می کشد تا به مملکت ما برگردد. ولی شما چندین سال است در امنیت هستید ولی قدر این نعمت را نمی دانید.
دیدم چه حرف زیبایی می زند. در کشور ما خیلی نعمت هاست که قدرش را نمی دانیم و عادت کرده ایم مرتبا غر بزنیم و ایراد بگیریم. کافی است نگاهی به کشور های دور و اطراف خود کنیم تا نعمت هایی را ببینیم که در بعضی کشورها وجود ندارد. مثلا همین امنیت.
گاهی وقت ها که دنیا بر وفق مرادمان نیست و از اتفاقات گذشته راضی نیستیم، ناراحتیم و برای هر چیز بهانه می آوریم. برای خودمان داستان پردازی می کنیم و دلیل می سازیم که چنین بود و چنان بود. یا ممکن است سراغ فال حافظ و فال قهوه و طالع بینی هندی و چینی و ... برویم تا ثابت کنیم ما راست می گوییم. خلاصه دنبال یک راهی هستیم که دلیلمان را ثابت کنیم. که ثابت کنیم قضایا آن طور که نشان می دهند نیست و حق با ماست. آن هم نه دلیل واقعی بلکه دلیلی را که دوست داریم دلیل باشد! آن قدر هم در کارمان اصرار داریم که فراموش می کنیم واقعیت چه بوده و در ذهن خودمان واقعیتی موهوم می سازیم. وقتی هم که کاملا به خیال پردازی هایمان اطمینان کردیم و ایمان آوردیم و توانستیم خودمان را کاملا گول بزینم، آن وقت است که به آرامش می رسیم. آن وقت است که دیگر مقصر ما نیستیم.
حالا نمی دانم این نعمتی است که خدا به ما داده و به نفعمان است که می توانیم در اوج مشکلات ذره ای به آرامش برسیم و از بار مشکلات و استرس هایمان کم کنیم یا به ضرر ماست که از واقعیت دور می شویم و به خیال پردازی و خیال بافی می افتیم. هر قدر که خودمان را بیش تر گول بزیم از دنیای واقعی دورتر می شویم و چون دلایلمان با واقعیت مطابقت ندارد، بعدا مشکلات مان بیش تر خواهد شد و دوباره باید خودمان را گول بزنیم!
خبرگزاری فارس مصاحبه دکتر حسن عباسی با موضوع قدرت، سیاست، سرمایه را منتشر کرده است (+) که این مصاحبه ناقص است. اما مصاحبه کامل در ادامه آمده که قابل دانلود می باشد.
ماهنامه دنیای تصویر در ویژه نامه «فیلم پدرخوانده» خود این مصاحبه را انجام داده که فارس هم آن را باز نشر داده است.

برای دانلود اینجا را کلیک کنید.
حجم فایل : 6.23 MB
زمانی که می گوییم: عرب سوسمار خور! این سوسمار خوری را صفت بدی می دانیم و دلیلی بر پستی عرب نسبت به ایرانی ها. اما مگر سوسمار خوری عیب است؟ هر ملتی بر اساس ویژگی های جغرافیایی، اجتماعی، اعتقادی، یک نوع غذای خاصی دارند. عربستان به خاطر محیط بیابانی که دارد سوسمار و شتر زیاد دارد و مردم هم برای همین از این حیوانات تغذیه می کنند. ممکن است در منطقه دیگری که حیوانات دیگری زندگی می کنند، تغذیه مردم از حیوانات دیگری باشد. مثلا می گوییم جنوب شرق آسیا سگ و گربه می خورند. خوب، بخورند مگر چه می شود؟ شاید دلیل این که حالمان به هم می خورد یا حداقل احساس خوبی نسبت به آن نداریم این است که خودمان را مرکز دنیا می دانیم و تصور می کنیم فرهنگ ما باید استاندارد جهانی باشد. چون ما سگ و گربه و سوسمار و ... نمی خوریم پس کسانی که از این نوع غذا ها تغذیه می کنند انسان های بنجل خور و کثیف هستند. ممکن است مردم یک منطقه دیگر هم که خود را معیار می دانند همین نگاه را در مورد ما داشته باشند. به طور مثال ممکن است با تعجب و ناراحتی بگویند ایرانی ها مرغ می خورند؟! گوسفند می خورند؟! یا مثلا گاو پرستان هند برایشان عجیب است که ما واقعا چطور گوشت گاو می خوریم. جدا از این که بلدرچین، شتر مرغ، گنجشک، کبوتر و... هم می خوریم. بعضی غذا ها هم هست که چون از کودکی شنیده ایم برایمان عادی شده است. اما اگر اقوام دیگر این غذا ها را بخورند برایمان عجیب می نماید. به طور مثال غذا هایی که از گوسفند تیه می کنیم: روده کوچک و بزرگ، کلیه (محل عبور ادرار حیوان)، مغز، چشم، زبان، دست و پا، معده و... که اگر مردم کشور دیگری این اعضا و احشا را که مربوط به حیوانی دیگر است بخورند حتما برایمان تعجب برانگیز خواهد بود که چطور حاضرند مغز و یا کلیه فلان حیوان را بخورند. یا مثلا پای مرغ که بسته بندی شده در فروشگاه های زنجیره ای هم به فروش می رسد.
پس اگر می خواهیم ملتی را تحقیر کنیم باید دنبال موضوعات بهتر بگردیم! زیرا نوع تغذیه جدا از بحث حرمتش در فقه و مذهب (که رعایت آن واجب است) اصلا قابل ارزش گذاری نیست. زیرا ممکن است ذائقه یک ملت، سوسمار، دیگری سگ و ملتی دیگر گوسفند را قبول کند. همچنین ممکن است این نوع حیوانات برای خوردن وجود داشته باشند و انتخاب دیگری نباشد.
همین معیار قرار دادن «خود» باعث می شود که اقوام دیگر را حقیرتر و عقب مانده تر بدانیم و خودمان را به خاطر پیروی از سبک زندگی ای که دوستش داریم برتر ببینیم و دچار غرور ناپسند شویم.


کله و پاچه گوسفند

خوراک سگ

چلو سوسمار


کنسرو و خوراک ملخ
دلم می سوزد برای کسی که:
در دنیایی زندگی می کند که تنها کسی است که فکر می کند دو دو تا می شود چهارتا!
نظرات ()